سيد جلال الدين آشتيانى
511
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
روح نسبت به بدن برزخى قدرت و سيطره تام دارد و تصرفاتى در بدن برزخى دارد ، از قبيل تخلخل و تكاثف كه ببصر مطلق رؤيت نمىشود . « در صورت تخلخل » و گاهى ببصر مقيد ديده مىشود « در مقام تكاثف » . خلاصهء كلام ، نفس و روح تأثيراتى در بدن مادى و برزخى باعتبار سيطره بر بدن دارد . بدن برزخى از سنخ اثير ، و بدن دنيايى از سنخ ماده و استبدال و تحليل است ، غايت الامر تأثير روح در بدن دنيايى قهرى و طبيعى ، و در برزخ و مثال ارادى است لذا در تشكلات و ظهورات و مقادير و الوان تابع اراده روح است . تصرفات برزخى ناشى از اقتدار روح است ، و مادهء برزخى هم چون به صرف تجلى روح و ظهور و تعين نفس قائم است و احتياج بجهات اعدادى از قبيل حركات و استحالات و تدرجات ندارد و قابل محض است و تابع مشيت و اقتدار ارواح است . انحاء تصرفات برزخى خلع و لبس صور است باعتبار ملكات ، مثل مسوخات و قبض و بسط باعتبار تشكّل و تخلخل و تكاثف باعتبار جسم ، استمداد و استزاده بحسب ماده ، و ظهور و خفاء بحسب شخص ، و اماته و احياء باعتبار اشياء ، مثل تصرف آصف بن برخيا نسبت بعرش بلقيس : « انا آتيك به قبل ان يرتدّ اليك طرفك » . اين از قبيل احياء و اماته است ، و شايد از اقسام تصرفات « ولويه » در جسم تعليمى است و از آن تعبير بطىّ الأرض شده است . تصرفات حشمت اللّه سليمان پيغمبر « ع » ناشى از كمال ولايت اوست كه مقتضى كمال عبوديت است ، نه تظاهر به ربوبيت ، مگر از براى اظهار حق و ابطال باطل . ظهور ارواح مجرده ، « كسانى كه متجرد از جلباب بشريت شدهاند و احاطهء بعوالم مادى دارند و مستكمل به حكميت علميه و عمليه شدهاند » ، و ملائكه در عالم ملك و شهادت با بدان مثالى است نه ابدان ملكى و مادى . طريقهء تحقق اين اظهار و ظهور در عالم ، همان اقتدار روح است بر تكاثف بدن و استمداد و استزاده از هوا و اثير روح ، در اين مقام اقتدار دارد بر اظهار خود بر اهل عالم شهادت بهنحوى كه مردم آنها را مىبينند با آنكه تقيد بعالم ملك و ماده دارند . از اين قبيل است ظهور حضرت قطب العارفين مولى الموالى بظهور برزخى در